خرید بک لینک
امروز رفتم اداره و بعدش رفتم کفش بخرماپل رفتم کفش مجلسی که دیده بودم بخرماون مدل که می خواستم نداشت...کفشم که گلش کنده شده بود دادم کفاشی درستش کردبعد بین کتونی و اداری مونده بودم رفتم کفش اسپرت خریدممی خواستم سفید بخرمیه خانومی گفت اداره بهتره مشکی باشد...یه ذره سبک و سنگین کردم دیدم راست میگهآخرشکتونی اسپرت مشکی....ولی دلم روی سفیدش مونده ....اونم شاید در آینده خریدم ....حالا امشب فعلا همون مجلسی قدیمی را می پوشمبخاطر یک شب سیصد تومان ضرر خیلی زیاده....

برچسب: نویسنده: نگار رحیمی تاريخ: دوشنبه 8 اسفند 1401 ساعت: 15:18

رفتیم امشب عروسی هیچکدوم از اون خواستگاران نیومدندولی چشم تون روز بد نبینه....خانواده داماد حنا بندانو داخل حیاط تالار گرفتندمعلوم نیست چی خورده بودند دعوا شده بودچاقو کشی...آمبولانس و پلیس آمدند....همه مهمان هاشام و با استرس خوردندو قیافه ها نگران بود بدو بدو می رفتند بیرون و می اومدند داخل دی جی هم آهنگ گذاشته بود صدای بلند ....یه عده هم وسط می رقصیدنداصلا داغون بود ....من که فهمیدم چاقو کشی شده سریع اومدم داخل تالار ....که اتفاقی برام نیفتداصلا خوش نگذشتشام هم که خوردیم پدر داماد می گفت فقط سعی کنید هر کی اومده زودتر بره....یعنی فکر کنید تا چه حد بودبعدا نوشت خوب شد کفش نخریدم....

برچسب: نویسنده: نگار رحیمی تاريخ: دوشنبه 8 اسفند 1401 ساعت: 15:18

قلـبِ عـاشق میتپد، تنهـا بـرای یک نفربـاید از عـالَـم بُـرید و مانـد، پای یک نفرگاه از آیینـه هـم، باید فـراری بـود و دیدعکسِ خود را بینِ قابِ چشمهای یک نفرمثلِ کوهِ برف، در بهمن نباید سُست بـوددل فقط باید بـریـزد بـا صدای یک نفرآرزوهـای محـالِ دیگـران بـایـد شـد ومستـجابِ ربّنــاهـای دعــای یک نفـرروی هر بـامی نباید رفت، از پـرواز گفتبـال باید جـَلـد باشد؛ در هوای یک نفرعلی باقریدمش گرم برای من هم شعر سرودند

برچسب: نویسنده: نگار رحیمی تاريخ: دوشنبه 8 اسفند 1401 ساعت: 15:18

صفحه بندی